قطع ارتباط برنامهسازان و مدیران تصمیمگیر با مخاطب یکی از علتهای مهم وضعیت حال حاضر است. یعنی مدیران براساس واکنش مستقیم و لحظهای مخاطب تصمیم گیری نمیکنند بلکه براساس صلاح و ملاحظات مدیرانه خود تصمیم میگیرند.
جبار آذین نویسنده و منتقد سینما چندی پیش در نقد عملکرد صداوسیما در حوزه سریال سازی طی گفتگویی عنوان کرد: تلویزیون سالهاست که از نظر و نگاه مخاطب فاصله گرفته است و به ندرت شاهد تولید و پخش آثار فاخر و درجه یک به ویژه در حوزه سریالها هستیم. اغلب سریال ها از منظر ساختار هنری متوسط، زیر متوسط و حتی ضعیف هستند؛ از نظر مضمون و قصه هم پیش از آنکه برگرفته از واقعیتهای جامعه و نیاز مخاطب باشند، کپی برداری از آثار ماهوارهای خارجی و سریالهای ترکیهای و غربی هستند. در کنار اینها ضعف مدیریتی و نداشتن نگاه تازه در تولید آثار فرهنگی ـ هنری و سریالی در تلویزیون و نفوذ سرمایه و سیلقه اسپانسرها در چگونگی تولید مجموعه ها و نبود هنرمندان حرفهای و درجه یک در تلویزیون سبب شده که دیگر آثار مناسب و شایسته خانوادگی و اجتماعی و حتی طنز ساخته نشود.
نکاتی که این منتقد سینما مطرح کرده است البته موضوعاتی است که بسیاری از فعالان در حوزه تصویر به آن اشاره میکنند. در ادامه دیدگاه شاهین شجریکهن و محمدرضا مقدسیان را در این باره میخوانید. این دو منتقد عقیده دارند که ضعف فیلم نامه نویسی و نسپردن کار به دست کاردان مهمترین نقاط ضعف سریالهای تلویزیون هستند؛ در عین حالی که بودجه و توان لازم وجود دارد، اما همچنان سریال خوب ساخته نمیشود.
شجریکهن سریالهای داستانی را یکی از مهمترین بخشهای آنتن های تلویزیون ایران میداند و میگوید: قرار است که مردم بازتاب دغدغههای زندگی خود را در این سریالها ببینند و با تجربه و فضاهای جدید آشنا شوند. حال باید خودمان قضاوت کنیم که تولیدات ما چقدر به این دو هدف نزدیک بوده و چقدر ساز و کار درستی در مضمون، اجرا و از همه مهمتر در چرخه تولید دارد. باید بررسی شود که با این همه سابقه و عنوانهای چشمگیر که گاهی هم خیلی به آنها افتخار میکنیم، آیا توانستیم تک اتفاق را به جریان تبدیل کنیم یا خیر؟
محمدرضا مقدسیان نیز معتقد است: وقتی آثار دنیا را مرور میکنیم، کمکم میتوان ادعا کرد که جریان اصلی تولید تصویر داستانی را سریال در دست گرفته و بخش عمده کسانی که تصاویر داستانی را در قالب فیلم و سریال دنبال میکنند، سراغ سریال میروند. یکی از دلایل ساده آن، تغییر شیوه تماشای تصاویر است، یعنی رشد اینترنت، تلویزیونهای بزرگ و نمایش خانگی که خودش به یک چالش برای سینما تبدیل و باعث شد مخاطب تمایل داشته باشد که در کنار تلویزیون، از این شیوه برای تماشای فیلم استفاده کند.
سریال سازی در دنیا گوی سبقت را از سینما ربوده است
این منتقد سینما و تلویزیون ادامه میدهد: در دنیا، بخش بزرگی از افرادی که در سینما دستی بر آتش داشتند، به سمت سریالسازی آمدند و سرمایهگذاریها به این سمت حرکت کرد. این وضعیت دلایل مختلفی داشت؛ ممکن است من تغییر شیوه نمایش را یکی از دلایل آن بدانم. از یک طرف عدهای بگویند که تعدادی از قصهها ظرفیت تبدیل به سریال را دارند، پس سریال بازار بهتری دارد و در زمان طولانیتری مخاطب را درگیر میکنیم. در دنیا همه چیز بر مبنای بررسی دادهها اتفاق میافتد، مثلا وقتی سریالی ساخته می شود، داستانی که از ابتدا برای آن نوشته شده، بر مبنای طبع مخاطب تغییر میکند. در حال حاضر در دنیا، سریالسازی گوی سبقت را از سینما میرباید و مخاطب نقش محوری در تقویت این جریان دارد. این جریان هم چون هزینه میکند و مخاطب و تماشاکردن برایش مهم است، به این نتیجه رسیده که از علم روز استفاده کند و نبض مخاطب را به صورت واقعی نه ذهنی در دست بگیرد. درواقع بررسی میدانی بر اساس فناوری انجام میشود و در نهایت سریالسازی صورت میگیرد. در دهه ۶۰ و ۷۰ سریالهایی داشیم که برخی از قسمتهای آنها از فیلمهای سینمایی امروزی با کیفیت و بهتر است. هرچه پیش آمدیم، بنا به دلایل مختلف این جریان افت کرد.
شجریکهن با بیان اینکه خیلی از سریالها نقطه عطف تلویزیون هستند، مطرح میکند: با توجه به این آثار باید انتظار داشت، زیرا توان، هنرمند، بودجه و تاسیسات لازم وجود دارد، اما مثل حلقههای یک زنجیر گسسته به هم وصل نمیشوند. قطع ارتباط برنامهسازان و مدیران تصمیمگیر با مخاطب یکی از علتهای مهم این وضعیت است. یعنی مدیران براساس واکنش مستقیم و لحظهای مخاطب تصمیم گیری نمیکنند بلکه براساس صلاح و ملاحظات مدیرانه خود تصمیم میگیرند. علت ماندگاری سریالی مانند «متهم گریخت» و «روزگار قریب» این بود که اول از همه آدم کاربلد آن را دست گرفته است که زمینه فعالیت خود را میشناسد. کار را به کاردان سپردن، یک الگوی کلی است. همچنین قصههایی که از دل زندگی مردم بیرون میآیند هم مهم هستند.
مقدسیان با اشاره به موفقیتهای ورزشکاران ایرانی در رشتههای فردی، بیان میکند: وقتی یک آدم در مقایسه با بقیه نتیجه بگیرد، یعنی ساختار نیست که آدم را پرورش میدهد. یکسری از افراد در همین زیرساخت سریال سازی رشد کردند اما استثنا بودند. اما برای رفتن به سمت جریانسازی، برنامهریزی کوتاه، میان و بلند مدت لازم است. معمولا سیاستهای اجتماعی در بیشتر فیلمهای مهم دنیا دیده میشود، ما هم این موضوعات را مینویسیم. مگر ما در کشور قهرمان کم داریم؟ باید آدمهایی را مشخص کنیم تا در دل یک ساختار آموزش ببینند.
وی تاکید میکند: قطعا نگارش سینما با سریال فرق دارد و شیوه ارائه اثر مهم است. به طور مثال کرونا که اتفاق افتاد نامهای منتشر شد که درباره این موضوع فیلمنامه بنویسید. برای نوشتن این فیلمنامه کافی است دو بار به بیمارستانها بروید. اما فیلمنامههایی میآمد که فیلمنامهنویس، مشکل قلبی بیمار را به کرونا تغییر داده است! در صورتی که نویسنده باید سراغ سوژههای کرونایی برود و قصه بنویسد و فیلم ساخته شود. همه اینها تخصص است. اگر مسئله جریان سازی و آموزش را دنبال نکنیم، ۵ سال دیگر هم باید این صحبتها را تکرار کنیم.
در ادامه شجریکهن مطرح میکند: مدیر نباید حکم و بخشنامه صادر کند. قصهها باید از دل موقعیت بجوشند. وقتی اولویت بندی صورت میگیرد ما واقعیت های امروز را میفهمیم. درام همواره از دل تنش بیرون میآید. روایتها باید از فیلترهایی عبور کنند که خیلی از آنها غیر لازم است. یک سریال نیاز به طراحی قوی دارد، چندین سریال دیدهایم که ۵ قسمت خوب دارد و بقیه قسمتهایش خوب نیست. با طرح نیمه مجوز میگیرند، قطعا اینطور نمیتوان سریال درجه ۱ ساخت.
مقدسیان در ادامه این تحلیل میگوید: افرادی در شوراها درباره فیلمنامه نظر میدهند که فقط دلسوز هستند، در صورتی که دلسوزی خالی کافی نیست. ما متخصص دلسوز میخواهیم. کار شوراها این است که از زاویه نگاه جامعه محافظت کنند. در صورتی که آنها باید جامعه شناسی، روان شناسی، مسائل حقوقی و غیره هم بدانند. مگر می شود کسی با ندانستن این مسائل فیلم بسازد؟ باید دید که ما در شیوه فیلمنامه نویسی چقدر قصه گفتن بلد هستیم. اگر بلد باشیم قصه تعریف کنیم، سریال هایمان هم خوب می شوند. در حال حاضر ترکیه صنعت سریال سازی دارد و در نوار شمالی آفریقا به صورت رایگان محصولات خود را توزیع می کند. ترکیه در دو دهه اخیر برنامهریزی دقیقی برای شناسایی نیروهای جوان انجام داد، از نیروی خارجی برای آموزش نیروهای خود استفاده کرد، در نتیجه الان صنعت پویا دارند و به محض اراده اثر تولید میکنند. در حالی که ما آدم نداریم.
وی تاکید میکند: باید نیروهایی تربیت کنیم که متخصصانه به سریال نگاه کنند. در حال حاضر کمپانیهای بزرگ سریال سازی، الگوی خط تولید خود در سریال واقعی و پویانمایی را منتشر کرده اند. آنها کار صنعتی می کنند بنابراین به فیلمساز سوژه می دهند که از آن فیلمنامه خلق کند. مخاطب امروز ما بسیار باشعور است. آثار دنیا را می بیند. همه می دانیم که اگر بیشترین هزینه را هم صرف کنیم، اگر پایه اثر که فیلمنامه است قوی نباشد، نتیجهای در بر نخواهد داشت.
شجریکهن با بیان اینکه خیلی اهل کار تیمی نیستیم، تصریح میکند: در فیلمنامههای تخصصی شوخی نویسها و دیالوگ نویسها جدا هستند. هنرمندان ما به صورت جزیرهای و جدا از هم کار میکنند. تبدیل تجربه موفق به الگوی دائمی موجب جریان سازی میشود. ترکیه خط تولید سریال دارد و ارزان درآمدن کار برایشان مهم است. در عین حال داعیه جهانی دارند. در کره با آن میزان از جمعیت و استودیوهایی که وجه تکنیکال را به محصول نهایی تبدیل میکنند، به اندازه یکی از شبکههای ماست. ما بهترین امکانات و سخت افزارها را در اختیار داریم اما نمیتوانیم آنها را به هم وصل کنیم.
مقدسیان با بیان اینکه مهمترین رسانه آمریکا فیلمهای هالیوودی است، اذعان میکند: آنها هم بخشنامه میدهند که مثلا سیاه پوستان و زنان در آثار اولویت پیدا کنند. میبینیم که این نقطه برجسته در همه آثار تکرار میشوند. دستاورد هالیوود فقط درآمدزایی نیست بلکه سبک زندگی ما براساس آن تغییر میکند. در همه کشورها همینطور است. ترکیه یک بخش را کسب درآمد و بخش دیگر را اشاعه فرهنگ و زبان و ابهت ترکی خود میداند. از نظر آنها ثروت اصلی در جایی است که فرهنگ و تاریخ ترکی رشد کند. در صورتی که تنها زبان قدیمی زنده دنیا فارسی است. آیا این فرهنگسازی میتواند فقط با سریالهایی مانند «مختارنامه» باشد؟ قطعا جریان سازی تداوم است. اگر نظاممند سریال نسازیم، نمیتوانیم برای فرهنگ و درآمد برنامهریزی کنیم. در حال حاضر ما مخاطب داخل کشور را نمیتوانیم ارضا کنیم چه برسد به مخاطب خارجی؛ رشد فرهنگی و سیاسی نیازمند سریال سازی است.
وی با اشاره به اهمیت مخاطب محوری، میگوید: در فیلم «تک تیرانداز» به جای اینکه قهرمان را بزرگ کنیم، او را تقلیل دادیم چون فیلمنامه نویسی بلد نیستیم. باید با آموزش کار کرد. جریان بدون مطالعه مستمر و آموزش خلق نمیشود. ما نمیگوییم همه شوراها بد نیستند اما آدم متخصص در آنها کم است. باید سراغ شوراهای متخصص و نیروی متخصص برویم.
شجریکهن با بیان اینکه باید بپذیرفت روی نقطه صفر نشستهایم، تاکید میکند: میزان بیننده ما نسبت به این سازمان بسیار کم است. باید تعداد بیننده و خروجی زیاد باشد. آمارهای رسمی و روابط عمومی الان، زیبنده تلویزیون ما نیست. باید برنامهریزی و چشم انداز چند ساله داشته باشیم.
هنوز دیدگاهی منتشر نشده است